شناسه خبر : 58039
تاریخ ارسال : ۳۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۳ ب٫ظ

مسافران آسمان

وقتی مسافری ، مقصدش آسمان باشد ، تو رَدّپایش را در باران وُ دریا چه می جویی ؟ نشانی اش را ، از کوه وُ جنگل وُ‌صحرا ، چه می پرسی ؟

اصلاً این زمینِ گیج وُ گُنگ وُ گرفتارِ روز مرگی ها ،که سری پُر مشغله از هیاهو برای هیچ و پوچ دارد ، کجا فرصت می کند ، که رَدِّ پاها را بر جاده ببیند وُ به ­خاطر بسپارد .

اگر تو را دلی با شقایق هاست، اگر لاله ی وجودِ‌ تو را هم با داغ زاده اند ، اگر تو را هم چشمانی است که شب های پُرفیض دعا را،به شعله ی بلندِ ‌آهِ سحر ، پیوند میزند ، با من بیا تا از ستارگانِ درخشنده ، نشان آن مسافرانی را بپرسیم ،‌که تنها در یک لحظه ،  در یک دم ، در یک پلک بر هم نهادن ،‌ به کهکشان رسیدند و از آن هم برگذشتند .

یک شیخی ، عالمی ، اهل دلی ، اهل فضلی ، سالیانی را بر سرِ این مقصود می گذارد که شاید ، عنایتی ببیند و گوشه ی چشمی به او نشان داده شود ، اما این مسافرِ یگانه ی خاکی پوش ، این فانوسقه ی عشق بر کمر بسته ، این تفنگِ غیرت وُ همت در دست گرفته ، تنها وَ تنها وَ تنها . . .

در یک آن ، در یک دم ، در یک لحظه ، برگزیده ی خداوند می گردد ، و بر بالِ فرشتگان ، به رفیع ترین سرزمینِ آسمان سفر می کند وُ مقیم ولایتِ عشقِ الهی می گردد .

باری مقامِ شهید وُ شهدا اینچنین است . حالا کدام واژه ، کدام قصه ،‌کدام غزل ، کدام قصیده ، کدام تصویر وُ تعبیر وُ تأویل ، جسارت آنرا دارد که تنها حرفِ اوّل نامِ هرشهید را ، به مدح وُ وصف وُ تفسیر ، بنشیند ؟

تو اگر می خواهی بدانی شهید کیست ؟ از کجا می آید وُ به کجا می رود ؛ تو اگرمی خواهی رمزی از رازِ این سیاحانِ هفت اقلیمِ آسمان بشنوی ، که چگونه به فتحِ ستارگان وُ کهکشان های نامکشوف می روند ، دلت را ، جانت را ،‌ نفس هایت را ، لحظه هایت را کربلایی کن.

از سرور وُ سالارِ این شهدا مددی بگیر ، وَ‌ پای در راه نِه ، که اگر لایق باشی وُ‌  ذره ای از غبارِ خاکِ شلمچه وُ فَکه وُ مجنون و . . . به مشامِ جانِ تو برسد ، از مسافرانِ گمنامِ این کاروانِ بهشتی خواهی بود، که هنوز بانگِ جرس های دعوت گرِ آن ، از هر جای این دنیای خاکی ، که در ظلماتِ کفر وُ‌ ستم ، فرومانده باشد ، به گوش می رسد…

از شهدای انقلاب اسلامی ، تا شهدای هشت سال دفاع مقدس ، و‌ از شهدای فناوری هسته ای ، تا شهدای مدافع حرم ، فاصله فقط یک بال زدن است .

اینان پروانگانِ شوریده وَ سر از پا نشناسِ جان بر کفی بودند وُ هستند ، که شجره ی طیبه ی شان  آن سلسله ی جاوادنه ای است که تا ظهورِ حضرت موعود ، دقیقه ای منقطع نمی گردد .

آری این باران ، تا آسمان باقی ست ، خواهد بارید تا جان وُ‌ جهان وُ‌ هرچه در آن هست را ، به

گُل افشان ترین لحظه ها ،‌گره بزند ؛ وَ خواهد زد . . .

سیدرضا سیددانش- فعال فرهنگی و رسانه‌ای


اخبار مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی خطِ اعتدال بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.

بالا