شناسه خبر : 132515
تاریخ ارسال : ۱۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۱ ق٫ظ

دکتر مهدوی:کتاب های مصفا چون آیینه ای ست برای دیدن عواقب مصیبت بار رفتارهای آدمی/مصفا به هیچ وجه در زندگی خود اهل تکلف و‌ تصنع نبود!/مصفا همانقدر که از تجلیل مندی بیزار بود از فایده مندی دفاع می کرد/ گاه مراجعات و مواجهاتم با مصفا چالش برانگیز می شد/مصفا از نکته گیران‌زمانه نه تنها متواری نبود! بلکه آن نقادی ها را در جهان بینی خود قنادی می دانست/ کتابی تحت عنوان “دمی پر صفا با مصفا ” در دست چاپ دارم

متن زیر گفتگوی دکتر سید حجت مهدوی در مورد مرحوم مصفاست که در ادامه می آید

کتاب های مصفا

شما چگونه با مرحوم‌ مصفا آشنا شدید و چه نسبتی با او بر قرار نمودید؟

اینجانب در سیر مطالعاتی خود منطقا با کتب جناب محمد جعفر مصفا آشنا شدم و آن را در سپهر و میراث”خود شناسی” موجود آثاری بسی فرخنده و کار آمد یافتم میتوانم بگوییم بنده دقیقا بیش از سی سال است که محمد جعفر مصفا را در نمای نزدیک می شناسم ، شناختی متدیک و معرفتی صمیمی که نهایت در کم و کیف خود به ارتباطی نزدیک و به افتتاح مدخلی موثر در مناسبات فکری و عاطفی بنده با او منجر گشته است .
نوشته ها و نظرگاه های استاد در طول این سال ها چون‌ پدیده ای بالینی و به مثابه فنومنی روان درمانگرانه به کار من آمده است.
همیشه به نحو راهبردی به دیدگاه او نگریسته ام و نشر آن را در بهبود وضع پریشان‌ تعلیم و تربیت کنونی خود کره گشا و کار ساز تشخیص داده ام
اگر چه گاه او از سوی برخی از شاگردان‌ معتقد و منتقد خود به عنوان نویسنده ای مکرر نویس قلمداد شده و می شود اما به باور من، تکرار و یکنواختی مطالب مطروحه همیشه مذموم نبوده و نیست بلکه استخدام چنین تکنیکی اصولا ضرورت بایسته کار او می باشد به تعبیر مولانا:
شد مکرر بهر تاکید خبر ،
لذا تکرر در آثار مصفا را احیانا نباید ضعف و منقضت کار او پنداشت و به او از این زاویه ایراد گرفت!
بنده بارها و بارها کتاب های او را به مطالعه گرفته و از فحوا و درون‌مایه های آن بهره های فراوان و راهبردهایی نیکو در بهبود حال خراب بشری جسته ام. بارها و بارها اهمیت موازین و منزلت تفکر ژرف اندیشانه و آرای رهایی بخش او را در محیط های آموزشی و دانشگاهی برای مخاطبین خاص و عام خود گوشزد نموده ام و آنان را به شوق خواندن این آثار فرا خوانده ام .
همیشه گفته ام کتاب های مصفا چون آیینه ای ست برای دیدن احوالات وخیم و عواقب مصیبت بار رفتارهای آدمی. به کمک مکتوبات مصفا می توان نشست و موج لشکری احوال خود را دید و دید که هر یک چگونه با دیگری در ‌ مکر و کین !

اگر پرسیده شود نحوه نگارش این نویسنده چگونه و به تبعیت از چه سبکی بوده است ؟ باید گفت،این نویسنده توانمند و درد مند برای مخاطبان خود از سوز دل و تعطش روح می نوشت . مصفا به سبب انبوه تجارب و به دلیل تاملات و به علت بینش قوی و غنی خود که آن را نیز غالبا و استلزاما از همراهی و مصاحبتمند با دانشمندان نامبردارای چون: کارن‌ هورنای و کریشنا مورتی کسب نموده بود – یکریز به کانون تفکر حضوری مخاطب خویش ره می یافت و با تحلیل های موشکافانه و مواجهه اتمیک و رویکرد هستی شناختی خود، هستی عارضی و عاریتی و پوشالی آدمی را از بن زیر و زبر می نمود!
گفته ام این سخن و بار دگر می گویم
آن مرحوم در نوع خود به لحاظ بکارت و اصالت تفکر در ایران ، متفکری کاملا خاص و درون‌پژوهی تماما منحصر بفرد اما بنوعی در بین ما غریب و گمنام و بواقع افتاده در حجاب معاصرت بود
روش مالوف مصفا این بود مطالب و مرادات خود زا به تخاطب و با استعانت از شیوه های سقراطی و مبانی دیالکتیکی می گفت و تعقیب می نمود و همانها را هم گاه به سبک زاینده می نوشت
منویات او نه باری بهر جهت یا تفنن ! بلکه از سر تتبع ، تجربه و استبصار و از روی اشراقی از صمیم قلب بوده است .
جناب مصفا به هیچ وجه در زندگی خود اهل تکلف و‌ تصنع نبود!همینطور هم وابسته به حلقه های متعارف ارادت پروری و سر سپرده به آتوریته های جهانشمول نبود!
به باور بنده او به باورهای خود در انکشاف اضلاع معرفت نفس و در انعکاس ابعاد رفتار بغرنج و پر رنج آدمی ،سخت ملتزم و پایبند بود. او غایت خودشناسی این‌ کیمیای کمیاب را غواص وار در دریای مواج زیست‌ انسانی در ابعاد واقعی آن دنبال می نمود.
خصیصه اصلی او این بود که بی هیچ تمجمج ، تعلل و تعارفی از همان نخست به قلب مساله می زد و مسائل زیرین و زرین رفتارهای انسان را بی پرده و بی پروا در دایره می ریخت !
او بی ملاحضات دست و پا گیر ، روشنگر می نمود که چگونه حضرات انسان در یک تسلسل تاریخی گرفتار اشتباهات هستی شناختی شده اند و چسان در دام جعلیات و‌ تمنیات هویتی خود اسیر گشته اند ؟ آن هم از ورای هزاران سال پیش !
مصفا ، چون دیگر مدعیان و منادیان معرفت نفس به ظواهر و فرعیات امور توجهی نمی کرد بلکه او به شکل رادیکال به ریشه ها و آبشخورها مساله ها می پرداخت و در این راه پر مخاطره از عارضه سطحی زدگی و ورطه ابتذال گرایی به جد ،گریزان بود !
بنده در کتابی که پیرامون افکار و آرای او از مدتی پیش در دست نگارش دارم در ظل مباحثی چند تحت عنوان “دمی پر صفا با مصفا ” کوشیده ام به تحلیل و به تبیین امهات نظریات او بپردازم
بخش مشبعی از این اثر تدوینی مصاحبات رویارو و گفتگوی زنده ای هست که بنده در تهران به تناوب در منزل ایشان و بخشی دیگر نیز در ایامی چند در لاهیجان داشته ام.
بنده خیلی دوست داشتم این کتاب با رویکرد نقدی و تحلیلی در زمان حیات او منتشر می شد که متاسفانه‌‌ با این ارتحال نشد

آیا مصفا یک مثنوی شناس برجسته بود؟

مصفا هر چند در عداد مثنوی شناسان شهیر و جرگه مولانا پژوهان رسمی ما در نیامده است.
و در عرصه کلاسیک هیچ ادعایی نداشت اما به حکایت و دلالت آثاری که از او بر جا مانده است، خاصه با کتاب بسیار خواندنی”پیر بلخ” که کاری بلیغ و جذاب برای همگان و حتی مولانا شناسان است می توان فهمید که وی تا چه حد و مرزی از عمق و از سطح واکاوی به بصیرت افکنی های مولانا نزدیک شده بود
او می گفت که یکبار به توصیه دوستی مثنوی را روزنامه وار می خواند و به اعجاب و اعجاز در می یابد که چگونه این مرد بزرگ از پس گذر هفت قرن رنج های سبستماتیک هویتی بشر معاصر را آن هم چنین وسیع فهم و لمس نموده است.
مصفا تحت تاثیر اصالت و اصابت آرای مولانایی بوده که به شناخت خود از کنش و واکنش های نفسانی بشر مبتلا ، به تعمیق در تاملات رسیده است
مصفا مولانا را درک می کرد و با او همدل و همزبان بود. می گفت با اینهمه تنها یکبار مثنوی معنوی را با سرعت خوانده است و دقایق و ظرایف آن را به فرا چنگ خود در آورده است.

مصفا در چه حوزه ای کتاب نوشته است؟

حیطه کاری و حوزه نوشتاری مرحوم مصفا به دلالت و گرانیگاه آثار گوناگونش عمدتا معطوف به ” فایده مندی” بود
او به صراحت به افشاء و انتشار جهان سایه ها می پرداخت همان جهان آشفته و متوهمی که عمر ما به حماقت و بلادت از پی آن می دود و در دودمان‌ بشریت چون دودی تباه و فنا می شود !
ابلهی صیاد آن‌ سایه شود
می دود چندانکه بی مایه شود!
از منظر مصفابا دیدی پراگماتیستی، ملاک نهایی فرونداد حقیقت هر چیزی جز فایده مندی آن نیست .
او می گفت پدیده ها باید فایده بخش باشند مصفا همانقدر که از تجلیل مندی بیزار بود از فایده مندی دفاع می کرد .
روزی از من پرسید که در دانشگاه به تدریس چه درسی اشتغال دارم ؟ وقتی از زبانم شنید فلسفه ،قدری روی در هم‌ کشید و گفت ،چرا باید به چیزی پرداخت که فایده ای برای آن‌ محقق نیست !؟
مصفا چون روی گشوده ای به جهان هستی داشت هر تذکار منتقدانه ای را می پذیرفت جالب است که بدانید گاه مراجعات و مواجهات ما چالش برانگیز می شد و افکار جاری در آماج می نشست من خاطرات زیادی از او دارم که واقعا درس آموز است.

یکی از مدارها و محورهای دیگر کار مصفا تحلیل محتوایی نهادی جامعه بود مثلا نقش سوء والدین و نقش سوء سیستم های جامعه در وقوع اعوجاج و کژروی های تربیت که او را قدری خسته و شاید کلافه نموده بود
اینکه چگونه این‌ نهادهای پرطمطراق به مرور اینگونه در روند خود کژکارکرد می شوند و چگونه در وارونه نمایی خود در جهان سایه ها و اشباح ، از غایتی چون حقیقت جویی و فایده گرایی فاصله می گیرند و از این رهگذر اصناف بدبختی ها و گمراهی ها برای فرزندان و نسل ما اتفاق می افتد
. به یاد دارم مصفا روزی به من می گفت که برای صیانت نفس تنها فرزند خود و برای پرهیز ز بیم فرو ریختن ، پسر دلبندش را پنج سال در خانه خودش آموزش داد ، یعنی اینکه او را برای اعمال تعلیم و تربیت مخدوش و مسموم به دستان آلوده مدارس ابتدایی نسپرد!
مصفا در نشان دادن چهره پلشت و هولناک نفس بد فرجام ، الحق والانصاف نویسنده ای توانا و کارشناسی قهار و‌ متعمقی شفیق بوده است ،
من ز مکر نفس دیدم‌ چیزها
او ز سحر خود برد تمیزها!
باری ، می توان قاطعانه گفت ،مصفا در انعکاس اسرار درون آدمی و پردازش بحران هویت فکری هم به لحاظ پیام و پیامد ها ، بسیار کامیاب و ظفرمند عمل کرده است .
مصفا در مساله یابی های خود به وضوح و تمایز نشان داده است که آدمی چگونه با اعمال مکانیسم های پیچاپیچ در مخمصه می افتد و چطور با تمهیدات فریبنده و استخدام شیوهای استحمار در اسارت شبکه های گوناگون مستقر در جامعه در می افتد!
او روزی در منزلش برای تدوین آخرین کتابش را در دست نوشتن داشت بعد ایفای توضیحاتی از من‌ پرسید آیا مناسب است نامش را ” فریب ” بگذارد ؟ او نظرم را در این‌تسمیه جویا می شد و برای من حقیقتا اطلاق این اسم برای آخرین‌کتابش ، چه اسم با مسمایی جلوه‌ می نمود .
در پایان این‌گفتگو در یک‌ کلام می توان گفت ، جناب استاد گرانمایه محمد جعفر مصفا ، مثل حقیقی و مصداق واقعی متفکر درد آشنایی ست که خود بالنفسه به تامل و تدرب در حوزه های زندگی این‌جهانی می نشیند . او در عین حال که به اهمیت و اصالت بلافصل نویسندگانی چون خانم هورنای و کریشنا مورتی و .. معتقد است و افکار آنان را با احترام و امانت شرح‌ می دهد اما و هزار اما در عین‌حال متعبد آن بزرگواران نبوده و نیست او همچو آیینه محو جمال احدی از آحاد نمی شود و مرعوب رایی هیچ صاحب رایی نمی گردد !
استقلال ، تفرد و تشخص در تفکر و آزاد اندیشی و هکذا تحری حقیقت ، از اوصاف و ویژگی های اصلی و ممتازجناب مصفا می باشد.
بخاطر دارم روزی در منزل خود اوراقی را در حجم سی صفحه ، به من نشان می داد و با تبسم‌‌ می گفت،این نوشته ها که می بینی نقدهای آیت الله مصباح پیرامون برخی از مضامین کتاب های من است که از طریقی به من رسیده است! باری آیت الله مصباح یزدی یکی از کتاب های مصفا را نقد کرده بود

مصفا به لحاظ اخلاق و منش ، روح لطیفی داشت هرگز از نقد نه تنها نمی هراسید و نمی رنجید و هکذا از نکته گیران‌زمانه نه تنها متواری نبود! بلکه آن نقادی ها را در جهان بینی خود قنادی می دانست و با روی خوش از همه آنان استقبال می نمود وی در پیجیدن‌های نظری و نقادی های روزگار را در تحلیل نهایی رمز پویایی و شکوفایی ذهن و روان خود در کسب و‌ کشف حقیقت می انگاشت
بهر حال آن مر حوم‌ مغفور اکنون از میان ما رفته است ، تحقیقا نبود و فقدان او اکنون ضایعه ای مولم برای شاگردان او و فراتر میهن‌ ما می باشد ، من این با آرزوی شکیبایی ، وقوع این مصیبت عظیم را به خانواده محترم و محترم ایشان تعزیت و تسلیت عرض می کنم
به تعبیر حکیم سنایی:
گفت سنایی که آن خواجه مرد
مرگ چنین خواجه نه کاری ست خرد !


اخبار مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی خطِ اعتدال بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.

بالا