شناسه خبر : 132018
تاریخ ارسال : ۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۵ ق٫ظ

دکتر مهدوی در نشست «الهیات اجتماعی»: حوزه ها و دانشگاهای ما به امر گفتگو اعتناء و اهتمامی ندارند/ما به شدت در بین خود فاقد فرهنگ پلورالستیک هستیم/مدعیان حقیقت نسبتی با گفتگو ندارند و نوعی تمامیت اندیشی و ضدیت با تعارف در بین آنها حاکم است

به همت انجمن جامعه شناسی ایرانی نشستی با عنوان «فرهنگ و زبان در الهیات اجتماعی» در سالن حکمت پژوهشگاه علوم انسانی در تهران برگزارشد

متن زیر سخنرانی دکتر سید حجت مهدوی در همایش «فرهنگ و زبان در الهیات اجتماعی» ست که در ادامه می آید:

دکتر مهدوی در نشست «الهیات اجتماعی»: حوزه ها و دانشگاه ما به امر گفتگو اعتناء و اهتمامی ندارند/ما به شدت در بین خود فاقد فرهنگ پلورالستیک هستیم/مدعیان حقیقت نسبتی با گفتگو ندارند و نوعی تمامیت اندیشی و ضدیت با تعارف در بین آنها حاکم است

بحث واگذار شده به من در این نشست محترم و جمع محتشم در باره «الهیات اجتماعی» است بحثی که اضلاع کثیر و لایه های مختلفی برای پرداختن و برای تاملات دارد.
بنده ابتداء به چیستی این عنوان و یا طرح اجمالی این دکترین نوین می پردازم تا به ایضاح مفهومی این قضیه کمک نمایم .
نخست باید دید وقتی از الهیات اجتماعی بحث می کنیم مرادمان دقیقا از این ترکیب چیست؟
الهیات اجتماعی یعنی نگاه، تحلیل و پاسخ به یک سلسله روابط و مناسبات اجتماعی که بر مبنای منابع و رفرنس های معرفت الهی تعقیب و تسجیل می گردد.
واقعا به لفظ اندک معنای بسیار، آیه سیزده سوره “حجرات” به چنین نظریه ای استوار است. آنگاه که می فرماید:
یا ایها الانسان انا خلقناکم من ذکر و انثی وجعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا آن اکرمکم عندالله اتقکم آن الله علیک خبیرا
این آیه به لحاظ مواد و مفاد و دلالت های خود در تبیین چیستی و ماهیت الهیات اجتماعی بسیار الهام بخش و رهگشاء است ، خصوصا در فضای دینی و ایمانی ما این آیه شریفه می تواند پایه ها و مایه هایی از استبصار را برای تفطن و جهت گیری های social ما با خود به همراه داشته باشد .البته همه آیات قرآن بدون اینکه ما را به جزمیت و خود بسندگی مبتلا کند به آفاقی از روشنایی هدایت می کنند آفاقی که در کنار تجربیات و عرفیات و علوم بشری می نشیند و همین هم رمز پویایی و پویایی این کتاب مقدس می باشد.
به نظرم گرانیگاه و نکته اصلی این آیه که به عبارتی همان “دال مرکزی ” آن می باشد همین فعل ” لتعارفوا ” می باشد .
لتعارفوا یعنی ، شناخت متقابل افراد و جوامع از هم ،شناختی که در همه ابعاد ادراکی انسان چون حسیات، عقلیات، مشاهدات باطنی و وحیانیت خود را نشان می دهد.
لتعارفوا یعنی ،آحاد انسان با عنایت به تفاوت های فکر ، فرهنگی ، اقلیمی و هکذا تعارفات فرهنگی و تمدنی با هم وارد حوزه گفتگو و تخاطب شوند.
این غایت بواقع غایه القصوای خلقت خداوند است که دیسکورس الهیات اجتماعی را تاسیس می کند .
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان واژه لتعارفوا را در ساحات‌ اجتماعیات و معاملات و مواصلات معنا می کند و این آیه را در نفی مطلق تفاخرات قومی تفسیر می کند.
همانطور که مطرح نمودم این آیه که از غرر آیات قرآن می باشد حرف های زیادی برای گفتن و توغل دارد .
وقتی از لتعارفوا سخن می گوییم مقصودمان تنها شناخت سطحی و روز مره از اشخاص و اوضاع نبوده و نیست بلکه چنین‌کاری بسیار بدیهی و متعارف است! بلکه این آیه مساله عظیم شناخت را در وجه استراتژیک و مبنای راهبردی آن مطرح کرده و توضیح میدهد، مشکلاتی که امروز در جهان‌پیرامون و وضعیت زیست محیطی انسانی مطرح است و اتفاقا ، همه و همه ریشه در عدم شناخت درست و دقیق از یکدیگر دارد ما در این زمینه به شدت دچار نقصان فکری و ضعف عملی هستیم .حوزه ها و دانشگاه ما به امر گفتگو اعتناء و اهتمامی ندارند و متاسفانه گاه منازعات و مشاجرات جانکاه در درون آنان جاری ست!
ما اکنون به شدت در بین خود فاقد فرهنگ پلورالستیک هستیم و در دانشگاه و حوزه های دینی ما مباحثات زایا و سازنده جاری نیست! در حالیکه ما در تراث و ترادیسیون خود متفکران و فیلسوفانی چون: ابن سینا ، خواجه نصیر ، ابوریحان بیرونی و ابن خلدون را داشته ایم که دائما با رقبای خود در حال بحث و تخاطب بوده اند با استحصال دستاوردهای بسیار نیکو.
وقتی از تکثر و ضرورت عینی گفتگو سخن می گوییم روشن است که بالذات گفتگو را برای گفتگو نمیخواهیم! بلکه اصل گفتگو را برای رهایی و گشایش و برون رفت از شرایط پروبلماتیک دنبال می کنیم . گفتگو ضوابط و شرایط و دیسپلین خاص خود را می طلبد تا به انتاج و غایت اصلی خود دست یابد
با گفتگو است که ما از سوء تفاهمات و خشونت هایی جاری در سطح زندگی رها می شویم .
وقتی گفتگویی در مجمعی شکل می گیرد وقتی ملزومات وپرنسیب های آن مراعات و اعمال می گردد مناسبات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی فربه و بهینه می گردد. منطوق و مفهوم این آیه در نفی سیطره و طرد هژمونیک معرفت تراشی های یک بعدی ست .
حقیقت به صیغه مفرد وجود ندارد ،حقیقت با عقیده تفاوت دارد! همیشه بین عقاید و حقایق مرز بندی های وجود دارد لذا احکام این دو را نمی توان در هم آمیخت! در تعارف و تخاطب اندیشمندانه ما چند قدم به افق های حقیقت نزدیک می شویم
فوکو می گوید “خطرناک ترین چیز تاسیس حقیقت است ”
مدعیان حقیقت نسبتی با گفتگو ندارند و نوعی تمامیت اندیشی و ضدیت با تعارف در بین آنها حاکم است.
بر اساس داده های الهیات اجتماعی . حقایق با هم تقارب و خویشاوندی دارند و در تکمیل و تتمیم ایده های یکدیگر می کوشند .
بی وجه نیست که جناب ابن عربی می گوید . مردم هریک جداگانه به عقایدی در الهیات معتقدند و من به تنهایی به همه این عقیده ها اعتقاد دارم
. همه ما فرزندان یک آیین و ساکنان یک ایوان و ستارگان یک کهکشانیم .

هر جا که گفتگوی راستین به اغماء و انقضاء رود لا محاله نفرت و نفرین پراکنده می شود و شیپور و شیون جنگ بر پرده گوش ها می نشیند.
افلاطون حکیم می گوید :
” آنگاه که عقل بر می خیزد دد منشی جایگزین آن می شود !”
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظری ست .
الهیات اجتماعی به عنوان یک معرفت مضاف معطوف به اجتماع و مسائل آن مختص به وضعیت اینجا و اکنون است و باید با سوگیری های الوهی به تناوب قضایای انسان امروز را در همین دنیا حل کند نه اینکه آن را با مغالطات پیچیده به برهوت حقیقت بکشاند !
تو که امروز توانی و به دردم نرسی
جز فریبی نبود وعده فردای دیگر !


اخبار مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی خطِ اعتدال بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.

بالا