شناسه خبر : 175829
تاریخ ارسال : ۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۷:۰۹ ق٫ظ

مردی در میانه چپ و راست

گروه سیاسی/

نگاهی به کاندیدای احتمالی انتخابات 1400/اقبال لاریجانی کجاست؟

علی لاریجانی، خواسته یا ناخواسته در میانه جریان های سیاسی کشور قرار گرفته است. اصلاح طلبان او را نامزد اجاره ای می خوانند و اصولگرایان هم او را به اندازه کافی انقلابی نمی دانند. این «در میانه قرارگرفتن» سرنوشت چهره ای است که به حق می توان او را آخرین بازمانده از نسل اول انقلابیون دانست که هنوز در میان مردم وجاهتی دارند.
«ویکی پدیا» پیشینه حرفه ای این سیاستمدار ایرانی را اینطور بیان کرده است: لاریجانی از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۱ رئیس واحد مرکزی خبر بود و در این سال به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. او از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۲ معاون امور مجلس وزیر کار و امور اجتماعی و در سال ۱۳۶۲ نیز برای مدتی معاون حقوقی و امور مجلس وزیر پست، تلگراف و تلفن بود. از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۸ معاونت حقوقی و امور مجلس وزارت سپاه پاسداران را برعهده داشت و از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ جانشین رئیس ستاد مشترک سپاه بود. در دولت پنجم جمهوری اسلامی، مطابق دولت اول هاشمی رفسنجانی، از ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۲ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که جانشین سیدمحمد خاتمی شد. اندکی بعد او جانشین محمد هاشمی، رئیس وقت صداوسیما شد که برادر رئیس لاریجانی هم بود و از ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۳ ریاست این سازمان را برعهده داشت. لاریجانی در دولت احمدی نژاد، یعنی از سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ دبیر شورای عالی امنیت ملی بود که به دلیل اختلاف نظر با رئیس جمهور وقت، جای خود را به سعید جلیلی داد. او در نهایت از خرداد ۱۳۸۷ در دوره هشتم ریاست و نمایندگی قم در مجلس شورای اسلامی را برعهده داشت که این حضور و ریاست بر مجلس، تا مجلس دهم نیز ادامه یافت. او در انتخابات ۱۳۹۸ مجلس شورای اسلامی نامزد نشد و مجلس و ریاستش را به انقلابیون نورسیده واگذاشت.
مطابق این سوابق می توان گفت که لاریجانی، به غیر از دولت مهندس میرحسین موسوی، در سایر سال های پس از انقلاب جهت گیری راست سیاسی داشته است. به ویژه وقتی در دولت نخست هاشمی رفسنجانی جانشین سیدمحمد خاتمی شد که اصلی ترین نماد چپ در دولت سازندگی محسوب می شد، مشخص شد که خط و ربط سیاسی او چه بوده و چطور هم باقی خواهد ماند. بعدها وقتی به ریاست سازمان صداوسیما منصوب شد، این سازمان یک تغییر و پوست اندازی فنی و نرم افزاری جدی را در همه حوزه ها تجربه کرد و اساسا به سیمای تازه ای، برای کشور رو به توسعه ایران تبدیل شد. اما در ادامه، نه خود او، بلکه صداوسیمایی که مدیریتش را برعهده داشت، به کانون اصلی مقابله رسانه ای با جریان سیاسی اصلاحات تبدیل شد. برنامه های جنجال برانگیز چراغ و هویت، و درنهایت پخش مستندی درباره کنفرانس برلین، از جمله نقاط اوج این حملات رسانه ای متقابل میان صداوسیما و اصلاح طلبان بود. به نظر می رسد اصلاح طلبان هنوز زخم های حاصل از این برنامه ها را فراموش نکرده اند، به ویژه اینکه این برنامه ها باعث شد تا در افکارعمومی، زمینه مناسب برای برخورد با اصلاح طلبان فراهم شود.
باوجود این، خود شخص علی لاریجانی در همه این سال ها، رویکرد معتدلی در پیش گرفت و بی آنکه از مواضع اصولگرایانه خود دست بکشد، اما وارد جدال های روزمره و فرسایشی با اصلاح طلبان نشد. وقتی هم که ستاره اقبال دولت اصلاحات رو به غروب گذاشت، لاریجانی مانند بسیاری از چهره های اصولگرا تلاش کرد بخت خود را برای دستیابی به عالی ترین سمت اجرایی کشور، یعنی ریاست جمهوری بیازماید. اما در انتخابات سال ۸۴، از میان نامزدهای متعدد در نهایت احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی به دور نهایی راه یافتند.
این تجربه نشان داد که لاریجانی، شاید چهره ای موجه میان اصولگرایان باشد، اما چهره مقبول و محبوب نیست. از سوی دیگر، وقایع و فرایندهای دو دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، تغییرات ساختاری جدی در جمهوری اسلامی و فعالان سیاسی آن ایجاد کرد. مطابق این تغییرات، ما شاهد نوع تازه ای از کنش ها و کنشگران سیاسی بودیم که می خواستند به طور کلی سقف را بشکافند و طرحی نو در جمهوری اسلامی ایران اندازند. این عده در سال ۸۸ تاحدی توانستند به این هدف خود دست یابند، اما این بار چهره هایی مانند علی لاریجانی به مانع این نورسیدگان تبدیل شدند. اینجا بود که آرام آرام، فاصله و شکاف میان اصولگرایان جدید و لاریجانی رقم خورد. نخستین نشانه های این اختلاف نظر، در ماجرای استعفای او از دبیری شورای عالی امنیت ملی و ریاست هیات مذاکره کننده هسته ای ایران رخ نمود. خروج او از این سمت، به این معنی بود که مشی سیاسی و منش و روش مدیریتی او با احمدی نژادی های و طیف سیاسی او همراه نیست. در سال ۸۸ که لاریجانی آشکارا از نامزدی دیگر، غیر از احمدی نژاد حمایت کرد، مشخص شد که او صاحب اصولی سیاسی و عملی است که قرار نیست در خدمت صاحبان قدرت قرار دهد. اما طرف مقابل هم به سادگی از کنار این مخالفت ها نگذشت و در مجلس هشتم، با خلق ماجرای یکشنبه سیاه، تلاش کرد کارنامه و سابقه سیاسی لاریجانی را در افکارعمومی مخدوش کند. هفته ای پس از این واقعه، وقتی که در قم، به عنوان شهری که لاریجانی نمایندگی اش را داشت، مهر و کفش به سمت او پرتاب شد، دیگر مسجل شد که اختلاف های لاریجانی با این جریان نوخواسته سیاسی دیگر پرشدنی نیست.
دیگر نکته برجسته کارنامه سیاسی علی لاریجانی، تصویب برجام در مجلسی بود که او ریاست آن را برعهده داشت. هرچند منتقدان ادعا می کنند که این تصویب تنها در ۲۰ دقیقه رخ داد و این مساله را همواره به رخ علی لاریجانی می کشند، اما واقعیت این است که پیش از این، ساعت ها و به تعداد بسیار، جلساتی در مجلس برای بررسی برجام برگزار شده بود.
در ماجرای تصویب برجام، سپس تصویب «اف.ای.تی.اف» و موارد ریز و درشت دیگر دوره ریاست لاریجانی بر مجلس، از او چهره ای معتدل ساخت، چهره ای که تلاش کرد در همراهی با دولت روحانی، مشکلات کشور را حل کند. شاید یک علت این نزدیکی، نزدیکی هر دو چهره، یعنی هم لاریجانی و هم روحانی به هاشمی رفسنجانی باشد، شخصیتی که مورد وثوق این دو بوده و می توان لاریجانی و روحانی را پرورش یافته مکتب هاشمی رفسنجانی توصیف کرد. افراد عامل به این مکتب سیاسی، همچنان به مشی اصولگرایانه خود وفادارند، اما حاضر به تندروی هم نیستند، ضمن اینکه مرزبندی خود را با اصلاح طلبان هم حفظ کرده اند.
شاید به همین دلیل است که لاریجانی، در همه سالهای فعالیت سیاسی خود، اعتماد عالی ترین شخصیت سیاسی را کسب کرده است. در اهمیت این اعتماد، می توان گفت که او نخستین فردی بود که از جمهوری اسلامی به چین اعزام شد تا درباره سند همکاری ۲۵ ساله با مقامات این کشور مذاکره کند. انتخاب او هم به دلیل جایگاهش در نظام بود و هم به این دلیل که چینی ها نیز از نقش و جایگاه او باخبر بودند. شاید به همین دلیل است که او هنوز هم در وزارت خارجه، گرچه به صورت غیررسمی، این ماموریت را مدیریت می کند.
علی لاریجانی که امروز هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و هم مشاور رهبری است، به عنوان یکی از گزینه های ریاست جمهوری ۱۴۰۰ مطرح است. او خود هنوز در این باره اظهارنظر نکرده است، اما به نظر می رسد دو طیف از حضور او استقبال نکنند. نخست طیف تندروی اصولگرا و دیگری طیفی که در منتهی الیه چپ اصلاحات قرار می گیرد. در میانه سیاست کشور حرکت کردند، شاید خصلتی است که لاریجانی از هاشمی رفسنجانی به ارث برده است، کسی که تا آخرین روزهای حیات، مورد مشورت و مذاکره لاریجانی بود. او آنقدر به هاشمی نزدیک بود که گویا در جریان انتخابات ۱۳۹۲ شورای نگهبان از او خواست تا پیغام ردصلاحیت را به هاشمی برساند و از او بخواهد پیش از اعلام، انصراف بدهد.
مجموعه این سوابق، لاریجانی را به چهره ای کارآزموده تبدیل کرده است، چهره ای که اعتماد ارکان نظام را با خود دارد. آیا همین اعتماد و دوری گزیدن کشور از تندروی، خشونت های سیاسی و کج سلیقگی، چیزی نیست که ایران به آن نیاز دارد؟ اگر این سوال را از تندروهای چپ و راست بپرسید، قطعا پاسخ منفی می دهند و ترجیح می دهند قدرت در کف باکفایت آنان باشد. اما نکته اینجا است که به گواه سوابق لاریجانی، او کفایت سیاسی و درایت اداری خود را اثبات کرده است.

ادامه دارد…


اخبار مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی خطِ اعتدال بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.

بالا