شناسه خبر : 156678
تاریخ ارسال : ۲۶ دی ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۳ ق٫ظ

نقدی بر رای اخیر استاد ملکیان در باره هنر به قلم؛ سید حجت مهدوی

نقدی بر رای اخیر استاد ملکیان در باره هنر  به قلم؛ سید حجت مهدوی

بواقع این نگارش، دومین نگارش نقد آمیز نگارنده است که او به پاس حقیقت و با همه حرمت گذاری به جناب استاد در این سال ها بنحو مکتوب بر بخشی از دیدگاه تئوریک شان روا داشته است تا واقعیت آن‌ چنان که هست خود را نمایاند.

به لحاظ ذاتی و استقرایی و سیر تاریخی ، نمی توان‌ هنر را امری تجملی ، سطحی و زود گذر پنداشت یعنی چیزی که بتوان آن را در طاق اغماض و انکار فرو نهاد و در نهایت بود و نبود آن را در جوامع بشری امری بالسویه توهم و تبلیغ نمود!
دکتر ملکیان اخیر در کنار کارهای ارزشمند خود مقدمه ای کوتاه در چند بند بر کتاب ” دیگر دوستی موثر ” پیتر سینگر نوشته است که در بخشی از این‌ مقدمه می گوید :
” تا زمانی که هنوز همه نیازهای فیزیولوژیک و زیستی همه آدمیان بر آورده نشده اند و سلامت فردی و امنیت اجتماعی تامین نشده اند ، فقر مادی و اقتصادی هست ، امنیت اقتصادی نیست حقوق بشر پایمال می شود ، حقوق مدنی رعایت نمی شود ، بی سوادی ریشه کن‌ نشده است ،حیوانات در معرض آزار و محیط زیست در خطر آلودگی و‌ نابودی است صرف پول هایی که می توانند به کار دفع و رفع این مشکل بیایند در راه هنر و پرداختن به عنصر زیبایی جواز اخلاقی ندارد ”
هر چند هر از چندگاهی چنین بیاناتی از سوی این و آن‌ در رسانه ها شرف صدور! می یابد و موجب تاسف و تاثر اهالی اندیشه و هنر می شود اما چنین فتوا نخراشیده و قول ناموزونی از فردی چون استاد ملکیان که واقف بر اهمیت حیاتی و نقش راهبردی بلافصل هنر در زندگی بشری است ، بسی مایه شگفتی می باشد !هنر ، بنیادا در نسبت به جان آدمی تعریف و تبین می شود نگاه به هنر یک نگاه زائد و لاکچری نیست ! تحقیقا هنر یک مزیت بی بدیل و یک امکان استعلایی برای رستگاری و رهایی در شرایط حسرت و عسرت می باشد .
در جریانات هنری ست که ظرفیت و استعدادهای آدمی باور و بارور می گردد و آدمی در می یابد که در قبال هجمه های نفس گیر و چالش های چندش آور زندگی چرا و چگونه و اساسا با اتکاء به چه پدیده ای باید تاب آورده و ادامه زیست دهد؟
با توجه به اینکه امروز در جهان توسعه یافته بالغ بر (۲۶ گرایش) در فلسفه اخلاق در دپارتمان های دانشگاهی وجود دارد معلوم‌ نیست که این‌ استاد محتشم‌ منطبق بر کدام گرایش موجه و معتبر از فلسفه اخلاق مجاب و مجاز به صدور چنین حکم کلی و جزمی گشته است !؟
هنر را نه به مثابه امری ثانوی و عارضی بلکه آن را به منزله یک ابژه جدی زندگی و غایت قصوای جهان‌شناختی می توان به مشاهده نشست.
معاش و زیست معنوی بشری گذری است برای رسیدن به هنر ، به قول حافظ :
گر در سرت هوای وصال است‌حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
در هیچ زمان علم و هنر جا را برای معاش بشر تنگ ننموده است تا که مثلا الان اگر معاش به خطر افتد علم و هنر نیز رهسپار تعطیلات تاریخی گردند! با این نگاه و توصیف‌استاد ملکیان از ضرورت سائقه های زیست شناختی و ذکر حفره های وجودی و بیان نیازهای حقوقمند اجتماعی جوامع مضطر کنونی ،صرفا به بهاء و بهانه پس زدن و فرو گذاشتن پدیده عزیز و عظیمی چون هنر از ادنی وجاهتی برخوردار نیست!
و بلکه چنین نگرش ناقصی موجب آن می شود که اخلاق که متکای مدعای ایشان در اثبات این‌نظر است – سخت نحیف و‌ مآلا از صحنه زندگی منتزع ومنزوی گردد!
کاش جناب ملکیان نظر مختار خود در این باب را قدری روشن مطرح‌ می فرمود که هنر در سلسله نیازهای حیات بشری – خاصه در چالش ها و تنش ها – چه جایگاه و کارکردی دارد؟
البته نگارنده این یاداشت سر آن ندارد اینک که با جدول مشهور مازلو در الویت بندی نیازهای بشری از سر مخالفت در آید که البته این جدول در مواضع روانشناختی خود همچنان قضاوتی معتبر و مغتنم است یا اینکه دیگر مشهورات زمانه را به جفا نشانه رود چرا که آدمی اول اسیر نان بود اما و هزار اما
هیچ محمل و منطق صادق و صائبی‌ وجود ندارد که حاجات طبیعی نخستین و راستین را آنچنان بزرک و برجسته نمود تا دیگر در این میان هنر یا سایر نیازهای روحانی را مجال آه نباشد !
هنر منفک از زیست بشری نیست ! هنر به لحاظ ذات و کارکرد و اهداف حیاتی می تواند تعارضات و تضادها و تنش های مهلک دمیده شده بر پیکر جامعه را رصد و شناسی نموده و با تعابیر و تدابیر خود بر زهر کشنده آن پاد زهر شفا بنشاند.
باید ظرفیت هزار توی هنر را به نیکی شناخت و در امحاء آلام جامعه این ظرفیت را استخدام نمود ، باری ، هزار باده تاخورده در رگ تاک است .بنابراین
چگونه در مخیله خود می توان تصور نمود که امر والای هنر می تواند پدیده ای مزاحم و نابهنگام و غیر مفید در شرایط مفلوک زیستی و اقتصادی جامعه باشد که نتواند اجازت اخلاقی ورود بر مناسبات زندگی فردی و جمعی بشری را داشته باشد!؟
زندگی بی هنر اساسا زندگی بی اخلاق و زندگی بی اخلاق اصولا زندگی رو به زوال است، قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی ست

آدمی دارا باشد یا که دارا نباشد در قلب فرهنگ خویش زندگی می کند و این هنر ورزی ست که در طیفی وسیع میراث فرهنگی جامعه ر تداول و تداوم‌ می بخشد ، کسی اراده نکرده و ابدا اراده نخواهد کرد همه مبالغ و اقتصاد موجود را به بسط و نضج هنر تخخیص دهد چنین فرضی منطقا فرض و فرصت ناممکن و بلکه احمقانه است! اما هنر برای ایفای رسالت ذاتی و وظایف تاریخی خود که همان‌ تقریر حقیقت و تقلیل آلام است باید قدر سهم مناسب خود را داشته باشد.
نمی توان بین هنر و زندگی و امر زیبا و استاتیک – با همه اوضاع و اوصافش – دیواری ضخیم حائل شد . ویتگنشتاین‌ در جایی گفته است :
” اخلاق و زیبا شناختی یکی ست یا خوک‌صفت خواهم ماند یا خودم را اصلاح می کنم ! ”

همه چیز این‌ جهان بیکران بر اساس حاجت پدید و پایدار شده است ، به تعبیر مولانا :
زانکه بی حاجت خداوند عزیز
می نبخشد هیچکس را هیچ چیز !
هر حاجتی در تحیل نهایی غایت معطوف به خود را دارد و لذا با حرمت و احترام باید به آن حاجت نگریست
هر حاجت خاصه حاجاتی که ربط مستقیم و موثق با روان انسان دارند سنجیده و دقیق در جای خود می نشیند بدون‌ آنکه احیانا نافی و ناقض دیگری باشد که هر چیزی به جای خود نیکوست
حال چه ضرورت منطقی و عقلانی وجود دارد که با فرمانی نارسا و تحلیل و استدلالی بی وجه هستی این پدیده به نیستی آن پدیده پیوند بخورد !؟
راستی اگر هنر نباشد پس دیگر روی زمین چه خواهد بود که بتوان در باره آن سخن گفت ؟ من نمی دانم تو می دانی بگو ؟

پژوهشگر الهیات و
رئیس دپارتمان فرهنگ و فلسفه مجمع الفلاسفه ایران.


اخبار مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی خطِ اعتدال بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.

بالا