شناسه خبر : 116080
تاریخ ارسال : ۱۹ تیر ۱۳۹۷ - ۹:۰۶ ب٫ظ

نگاهی به تغییر در مدیریت سازمان چای / قوچ سفید قربانی!

Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

سازمان چای

از روزی که «کاشف السلطنه» چای را وارد ایران کرد تا هم از خروج ثروت ملی برای واردات آن بکاهد وهم با تولیدش در این سرزمین ، منبع تازه ای برای درآمد مالی بیافریند “مشقت” همراه این نوشیدنی محبوب بوده است . آنان که علاقه و مجال و حوصله دارند، بدنیست به چگونگی افسانه وار آوردن تخم چای و بوته های آن به وسیله ی گلدان نگاهی بیندازند تا ببینند “کاشف” – که او را پدرچای می نامند – چه اندازه تعب و دشواری تحمل کرده تا رهاورد گرانبهایش را از هند به ایران انتقال دهد .او،البته ندانست و نمی دانست هم که این “طلای سبز” ، زادگاه مفاهیمی در ادبیات اقتصادی و اجتماعی کشوری می شود که مردمان آن ،اگر از خوردن نان شب بگذرند، چای شان باید به راه باشد. اکنون اما، در پس دهها سال از آن روزگار، فراز و فرودهای چای به اندازه ای بوده که درآن ،هم شوربختی،هم خوشبختی ،هم فقر و فاقه وهم البته “مافیا” شکل گرفته است. و نکته ی باریک در این فرایند، این است که همه ی فعل و انفعالات و “بار” سنگین آن، در سرزمینی تمرکز یافته که چای در آن کشت می شود: گیلان !
گیلان ، با این که از سودها و دستاوردهای “حاشیه “ی چای بهره ای نبرده ، اما همچنان ، هر اتفاق تکان دهنده ای که در کشت و فراوری این محصول پدید می آید ، مردمان چایکار و اقتصاد لرزان گیلان را بیشتر می لرزاند. در این میان ،دوره های سیاه و سفید پر شماری آمده اند و رفته اند:یک روز ،مردم باغهای چای را سوزاندند تا زمین اش را بفروشند؛ چرا؟ … برای اینکه ادامه ی حیات روزمره با کشت چای ممکن نبود ؛ واردات، تبلیغ رسانه ی میلی (رادیو – تلوزیون) و سرمایه گذاری سیاه و خاکستری وارد کنندگان ،روزگارچای را «سیاه» کرد:سیاه تر از خودش. ذائقه ی عمومی رو به تغییر نهاد و طی حدود یک دهه قوری ها از چای ایرانی دور و دورتر شدند و این تنها در چایخانه های شمال (گیلان) بود که می توانستی یک استکان چای ایرانی بنوشی.یا، با گذشتن از حوالی کارخانه های نیمه تعطیل چایسازی در جاده ی “کناره”بود که از آن عطر نازنین چای لاهیجان برمی خاست.
در این میان ،هر دولتی که قدرت را به دست گرفت ،دست به ارایه ی ایده ای زد تا چای را – به قول خودش – نجات دهد. از دولت “اصلاحات” بگیر تا برسی به دولت “مهرورزان”. آن ها «طرح ساماندهی» را پیش نهادند و این ها،”طرح بهسازی” را.با اندکی مسامحه ،می توان این گونه ادعا کرد که هیچ یک از این “طرح” ها راه به مقصود بایسته ای نبرد.زیرا، “بازی” جای دیگری بود. آن جا که “مافیا”ی چنبره زده بر سود آوری چای ،چمدان ها را پر از پول کرد و به تپه های سبز شانه کرده ی شمال آمد و باغ ها را به قیمت “خوب” خرید تا آن جا ویلایی برسازد. چایکار بی پول و فقیر و درمانده هم ،بر اساس حکم طبیعی “تنازع بقا” بهترین تصمیم را برای زندگی خود و فرزندانش می گرفت : به جای این که با هزار رنج و مشقت ،چای بکارد و بچیند و زنبیل به گرده کشد و ببرد کارخانه و پول برگ را،آیا بگیرد و آیا نه؟ … چه قدر بگیرد و چه قدر نگیرد ؟… ترجیح داد تا زمین را بفروشد . این طوری برای او بهتر بود.هم به خانه اش سر و سامانی می داد ، هم جهیزه ی دخترش را جور می کرد. هم عروس پسرش را به خانه می آورد، هم یک “پراید”را در حیاطش می شست و هم یک حساب بانکی با سود ۲۲ درصد داشت! مگر چندبار می توانست زندگی کند؟
از سوی دیگر ،”چایبازان” قهار حجره نشین و “بنزسوار” ،که هرکدام هنگام سهمیه بندی بنزین دو تا تاکسی هم در سرایشان بوده!، هر دو سر برنده بودند.هرچه چای دراین سرزمین کمتر تولید می شد،بیشتر نیازبه واردات بود. در این میان ،شگردهای “بین رشته ای” هم البته رخ نشان دادند. یکی اش این که چای های ایرانی را به قیمت نازل بخرند و درانبارهای خود بپوسانند! یا بفرستند و اسانس بزنند و جعبه بزنند و “مارک” بزنند و دوباره بیاورند ؛شعبده بازی در سرنوشت چای تمامی نداشت –و ندارد.
دولت “حسن روحانی”،شاید به دلیل گیلانی بودن معاونش و “درک”نزدیکی که دکتر”محمدباقر نوبخت” از سرنوشت  ۵۵هزارخانوار چایکار و بیست هزار هکتار باغ چای گیلان داشته،نگاهی را پی گرفت که بر اساس آمار منتشر شده،رضایت نسبی ای در گفتارهای چایکاران و کارخانه داران،دراین دوره دیده می شود.
دراین سالها،حدود چهار هزار هکتار از باغ های رها شده دوباره زنده شد و در کنار حمایت های دیگر ، برگ سبز برداشت شده از باغهای چای گیلان به ۱۳۹هزار تن رسید که نمی توان گمان برد این تغییر مثبت از”مدیریت چای” سوا بوده است. به عبارت دیگر،چنین پیامدی ،پیامد مدیریتی قابل قبول وجدی ای بوده است که برای گیلانیان مهم است.اگر چه،ساختارسیاسی و اقتصادی کشور “چای”را یک کالای راهبردی برای ایران تعریف نمی کند، اما به نظر می رسد که چای برای استان گیلان یک محصول راهبردی و استراتژیک است . چه طور ممکن است ۵۵ هزار خانوار – حدود۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر- از یک جغرافیا،حیات اقتصادی شان به یک محصول وابسته باشد؛اما آن محصول برای آن سرزمین استراتژیک نباشد؟ چای برای مردم گیلان،قطعا یک محصول استراتژیک است- درکناربرنج. زیرا به حیات جمعی گیلانیان راه دارد. هم کشاورزی است و هم صنعت.در چنین شرایطی است که همین دولت هم،دست به کارهایی می زند که حیرت آور است. یکی از این کارها،پدیدآوردن “تکانه”های بیهوده در “قطار”تولید و فرآوری چای است. اگر از دولت بپرسیم:احوال و حال چای چه گونه است؟ جز این پاسخی نمی شنویم:”….. احیا کردیم ، تولید را افزایش دادیم ، حمایت کردیم ، قیمت برگ سبز چای را بموقع و صددرصد پرداخت کردیم” و…الخ.
پرسش بعدی این است :این کارها را تک تک وزرا،رییس جمهوری،معاونینش،و…چه و چه و چه نهادی انجام داده است؟سیاست های هیات دولت را چه نهادی اجرا کرده تا این دستاوردها به کف آید؟ جواب دولت غیر از این نیست که بگوید:”سازمان چای”.این نکته است که گیلانیان را دچار ابهام می کند:حال که “سازمان چای” توانسته منویات و تدابیر دولت را ،در سویه ی بهتر شدن شاکله ی این محصول اجرایی کند،باید آن را به هم بریزیم!؟
دو – سه هفته ی اخیر ، اراده ای بر وزارتخانه ی جهاد کشاورزی غالب شد تا سازمان چای کشور را به هم ریزد .قطعا ما نمی خواهیم بگوییم که رییس سازمان چای پیشین (روزبهان) دستی در شق القمر دارد؛ اما بر اساس آن چه دریافت می شود،در دوران وی ،چای اندک اندک از باتلاق در آمده بود و روزگار خوشی را نوید می داد. بنابراین آن اراده ای که او را نابجا مجازات کرد و شخص دیگری را به ریاست سازمان چای گمارد، سر بر بالین کدام نشوه دارد؟
کنار نهادن یک مدیر چنددلیل دارد؛سه دلیل عمده:
۱)ضعف عمکرد او (از هرلحاظ)
۲)ارتقا دادن اش و بهره گیری از وی در جای بزرگتر
۳)تفاوت دیدگاه سیاسی
گمان نمی رود هیچ یک از این سه عامل را بتوان در تغییر مدیریتی سازمان چای پیدا کرد.
پرسش افکار عمومی این است:
رییس سازمانی را که تازه داشت بندوبست می گرفت و روزهای خوبی را نوید می داد،چرا تغییر دادید؟این سوال چندان آسانی نیست؛زیرا به نظر می رسد وقتی دلیل برکناری “روزبهان”در سه دسته ی یادشده پیدا نشود، پس باید دلیل این جابه جایی را درجاهای دیگر جست؟
این توهین به مردم و مدیران گیلانی ست که معاون امور باغبانی وزیر جهاد کشاورزی ،در سخنانش طی تشریفات برکناری “روزبهان” و معرفی جایگزینش، آنچنان از حال رو به بهبود چای و تلاش و کاردانی “روزبهان” سخن گفت که اگر کسی در میانه ی سخنانش وارد می شد وبی خبر از این بود که چه کسی قراراست برود و چه کسی قرار است بیاید؟،حتما می پنداشت “سرود”معارفه ی “روزبهان” است نه “غزل”خداحافظی وی!
آیا ممکن است دوباره “سازمان چای” محل زد و خورد و “تضاد منافع” بنزسواران شده باشد؟
آیا “روزبهان”، به عنوان کارمند دولتی که سیاست های همین دولت را به خوبی اجرا کرده، “قربانی” برگزیده در حلقه های قدرت پنهان مافیای چای است؛ قوچ سفید برای روز سیاه؟…..روز سیاه کدام دسته؟
پاسخ به این پرسش ها چندان آسان نیست.
وقتی همه ی ما با نگاهی به آمارهای شفاف و اطلاعات فنی وکاربردی سازمان چای ،دریابیم که این سازمان گامهای مثبتی برداشته،درمی یابیم که دلیل فنی و منطقی ای برای فعل و انفعالات اخیر درآن نیست .فعل و انفعالاتی که افکار عمومی – بخصوص دست اندرکاران چای – را نگرانه تلاطماتی می کند که بعید نیست از راه برسند.

علی رضا فکوری

 

 

خطِ اعتدال: انتشار یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.

اخبار مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کليه حقوق اين سايت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی خطِ اعتدال بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.

بالا